
كوثر عزيزم
اگه به وبلاگم سر زدي نظرت رو برام بنويس چون
من دارم پر پر ميشم ...
به خدا همه چي تو دلمه ...
بغضم گرفته دلم ميخواد با نظرت همه چي برام روشن بشه...
زندگيم به نظر شما بستگي داره .........

آهنگ جدید و فوق العاده زیبا و غمگين از شادمهر عقیلی به اسم عادت برای دانلود بر روي لينكهاي زير كليك كنيد ۲ كيفيت متفاوت عادت فرمت : Mp3 / کیفیت : 128Kbps و عادت فرمت : Mp3 / کیفیت : 64Kbps تقديم به عزيز مهربانم كه يادش هميشه در خاطرم هست و خواهد ماند ::. ::.. كوثر عزيزم !!! من تو اين مدت تنهايي واقعا خودم و تنها كسي كه در دلم ماند رو شناختم و به هر چيزي كه فكر ميكنم نميتوانم اين جدايــــــــــــــي را تحمل كنم به خدا قسم اين درد بزرگيه كه در دل دارم باور كن
بهترین من ای کاش بودی نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما نویسنده : خودم (حسام)
^^^ کوثر جونم من چطور دل کوچیکتو بدست بیارم عزیزه دلم^^^ ***دیگه دارم از دوریت دق میکنم*** دوست دارم عاشقتم
یه روز مسوول فروش، منشی دفتر، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند… یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه… جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم… منشی می پره جلو و میگه: «اول من، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»… پوووف! منشی ناپدید میشه… بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من، حالا من!… من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه… بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه… مدیر میگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
و از حال و روزم خبر نداره. اما من باور نکردم و در ته مانده های ذهنم وقلبم دختري را که هیچ گاه دوستم نداشت وعشقم را باور نکرد. هیچوقت لبخندی واقعی از ته دل ویا حتی قطره ای اشک و یا شاید لحظه ای انتظار برایم نداشت. برای چه هنوز دوستش دارم نمیدانم نمیدانم چرا هنوز د لتنگش هستم ولی هنوز توی تک تک قطره های بارون خاطرات روزهای بودنش را میبینم و در دلم هزاران بار میگویم عشق من دوست دارم دوست دارم دوست دارم
آهنگ جدید و خیلی زیبا و غمگین از مجید خراطها به اسم قرار تنهایی ما برای دانلود روی آهنگ مورد نظر خود کلیک راست کنید و بعد گزینه Save Target As را بزنید کیفیت برتر قرار تنهایی ما فرمت : Mp3 / کیفیت : ۱۲۸Kbps کیفیت خوب قرار تنهایی ما فرمت : Mp3 / کیفیت : 64Kbps کیفیت متوسط قرار تنهایی ما فرمت : Mp3 / کیفیت : ۲۴Kbps این آهنگ زیبای مجید خراطها تقدیم به بهترین کسم کوثر جونم به خدا
به حرمت آن شاخۀ گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !!! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !!! فریبم داد !
کاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد بي تو بودن گرفته کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده کاش مي دانستي چقدر دلواپس توام کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام و چقدر به حضور سبزت محتاجم و همیشه از خودم می پرسم این همه که من به تو فکر کنم تو هم به من فکر می کنی؟
یه دل سنگی تو دستم خیلی دل باهاش شکستم هر دفعه یه دل شکستم تو دل دیگه نشستم کوثر من دیگه برنمیگرده...
و تو چون مصرعِ شعري زيبا ،
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر، ولی دردناکتر از همه این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش...؟؟؟؟ اينم آدرس جديد وبلاگ من به خاطر حجم بالاي مطالب :
زندگی به من آموخت .... بهترین دوست من ، بهترین دوست من است چون تابحال با او برخورد نداشته ام .. زندگی به من آموخت که رازم را به چشمانم نگویم که زود تر از هر کس آن را بر ملا می کند .. زندگی به من آموخت که هیچ کس یک همراز خوب نیست .. زندگی به من آموخت که غمها را در خود خفه کنم و دم نزنم .. زندگی به من آموخت که درد و دل با نزدیکترین دوستان هم کاری اشتباه است .. زندگی به من آموخت که بهترین ها گاه بد ترین میشوند .. زندگی به من آموخت که کوچکترین برخورد ها میتواند بهترینها و دوست داشتنی ترینها را از آدم بگیرد .. زندگی به من آموخت که زمزمه های دلتنگی را در گوش هیچ کس حتی خودم نجوا نکنم .. ! زندگی به من آموخت که از تحمل سختی ها فرار نکنم .. !! زندگی به من آموخت که فقط یک قلب برای من می تپد و آن قلب خودم است .. !! آموخته ام که با اشک میشود غمهارا شست .. !! چو رخت خویش بر بستم از این خاک هـمـه گـفتـنـد بـا مـــا آشـنــا بـود ولیکن کس ندانست ایـن مـســــــافر چه گفت و با که گفت و از کجا بود
روزهای تنهایی امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن من بدون تو میمیرم
کوثـر عزیزم من هنوز عاشقتم تـا ابــــــــــد
عاشق و مجنونت شدم/نخونده مهمونت شدم/کلی پریشونت شدم/اما بازم نیومدی قهوه فنجونت شدم/شمع تو شمعدونت شدم/خاک تو گلدونت شدم/اما بازم نیومدی همیشه ممنونت شدم/بره چوپونت شدم/آب تو بیابونت شدم/اما بازم نیومدی شعرای ارزونت شدم/عمری غزلخونت شدم/تسلیم قانونت شدم/اما بازم نیومدی دریای هامونت شدم/نزدیکتر از جونت شدم/مرگت شدم،خونت شدم/ امابازم نیومدی خادم و دربونت شدم/اسیر زندونت شدم/گلاب کاشونت شدم/اما بازم نیومدی یه جوری مدیونت شدم/سنگ خیابونت شدم/راهی میدونت شدم/اما بازم نیومدی توسختی آسونت شدم/تودردادرمونت شدم/ناجی پنهونت شدم/اما بازم نیومدی کشته مژگونت شدم/هلاک چشمونت شدم/رفتم و قربونت شدم/اما بازم نیومدی....
کاش امسال هم مثل سالهای قبل منو تو زیر باران توی سرمای وحشتناک زمستان توی اون تاریکی شب با هم قدم میزدیم و از آینده سخن می گفتیم انگار نه انگار که از سرما وتاریکی شب بترسیم ولی افسوس !!! دیگر چیزی به اتمام زمستان نمانده اما ... باز تو برنگشتی و من همچنان چشم انتظار تو ای کاش من میمردم تا اینگونه روزهای سرد زمستان مرا از نبود تو آزار نمی داد از طرف: تنها عشقی که تو را از یاد نبرد >>حسام تنها<<
خدايا خدایا خدایا چرا چرا چرا چرا من باید از یادها برم و در یاد کسی نمونم!!! چر ا؟
یه عمر تو فکر بودیم که ما بیشتر عاشق خدا هستیم یا خدا عاشق ما؟ غافل از این که قصه عاشقی ما و خدا هم مثل همه قصه های دیگه بود: یکی بود، یکی نبود؛ غیر از خدا هیچ کس نبود!
توان نوشتن ندارم واژه هايم گرد و غبار گرفته من ! باور كن كه باورت كردم ... باور كن كه بي تو بي باور شده ام ! من ! زندگيم را تمام كردم حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد ! حس مي كنم ... هواي اينجا سرد و سنگين است نازنينم ! ديگر نگو خداحافظ ! اگر مي روي بدون وداع برو گله ای نیست ........ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خیلی وقت است که من در جایی ؛ در انتهای دنیا زندگی می کنم در سرزمین سوخته بدون آرزو
یکدیگررادوست بداریداما از عشق زنجیر مسازید... بگذارید عشق همچون دریای مواج میان ساحلهای جانتان در تموج و اهتزاز باشد... دلهایتان را به یکدیگر بدهید اما به اسارت یکدیگر ندهید زیرا تنها زندگی است که می تواند دلهای شما را در خود نگهدارد...
بنده اعتنايي نميکند و مـيخوابد.....









کوثـر عزیزم تـا ابــــــــــد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نتیجهء اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کن.![]()
![]()
شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصفمی كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند . ))
در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگر مساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند .
کسی را دوست دارم که ماه هاست از پیشم رفته
پنهان کرده ام.
نمیدانم چرا هنوز منتظر آمدنش هستم.


قصّه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده
قصّه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم
رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی
رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه
و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من
تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی
تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری
و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی
افسوس رفتی.....!!!!
![]()

بچه ها دیگه دارم دیوونه میشم !!!![]()
![]()
![]()
![]()
گاه مي انديشم ،
مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري
تو توانايي بخشش داري
دستهاي تو توانايي آن را دارد ،
که مرا زندگاني بخشد
چشم هاي تو به من مي بخشد
شور عشق و مستی

سطرِ برجسته اي از زندگي من هستي...



هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده ...
تنهای تنها میون این همه آدم سخته.
دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم
وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم
خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی
ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم
سرفه نمی کردم ونمی گفتم مثل اینکه سرما خوردم
اونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبود
خسته ام از جواب دادن های دروغکی از اینکه به دروغ بخند مو اعلام رضایت بکنم تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن برای نابودی
من به اینا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده
کوثر عزیزم من از رفتار گذشتم معذرت میخوام


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نظر يادتون نره ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

بنده ي من نماز شب بخوان که يازده رکعت است...
- خدايا! خستـه ام، نمـيتوانم نيمه شب يازده رکعت بخوانم!
- بنده ي من! قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان...
- خدايا! سه رکعت زياد است!
- بنده ي من! قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو
- خدايا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم ميپرد!
- بنده ي من! همان جا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله...
- خدايا! هوا سرد است و نمـيتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم!
- بنده ي من! در دلت بگو يا الله، ما نماز شب برايت حساب ميکنيم.....
- ملائکه ي من! ببينيد من اين قدر ساده گرفته ام، اما بنده ي من خوابيده است. چيزي به اذان صبح نمانده است، او را بيدار کنيد، دلم برايش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است...
- خداوندا! دو بار او را بيدار کرديم، اما باز هم خوابيد...
- ملائکه ي من! در گوشش بگوييد پروردگارت، منتظر توست...
- پروردگارا! باز هم بيدار نمـيشود!
اذان صبح را مـيگويند، هنگام طلوع آفتاب است...
- اي بنده! بيدار شو، نماز صبحت قضا مـيشود...
خورشيد از مشرق سر برمـي آورد. خداوند رويش را برمـيگرداند.
ملائکه ي من! آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟
واي نه ... !
خداي مهربونم..... با منم قهري.....؟؟!
ولي باز هم خدا من رو مي بخشد
و باز هم ... !
![]()






